تبليغاتX

JavaScript Codes example: عاشقانه دوستت دارم

 

 

عطر پاک پونه دارم مال تو

یک سبد بابونه از من، دشت و صحرا مال تو
نسترن، مریم همه گلهای زیبا مال تو
شهر در خواب، آسمان آرام و دل لبریز عشق


راستی از شب نگفتم، مال من یا مال تو؟
من به کهنه خاطرات تلخ و شیرین دل خوشم

لحظه های روشن و سر سبز فردا مال تو
یک نگاه بی ریا و ساده از تو سهم من
مهربانی، عاطفه، جان و دل من مال تو

غروب و ساحل خاموش و چشمان سياه تو
و من تنها تر از هرشب ،خدا پشت و پناه تو
نگاه جاده بود و آسمان جنس چشمانم
و يک دامن پر از انديشه های سبز راه تو
ببين گنجشک ياد تو نشسته روی بام من
و روی شاخه عادت، نگاه من نگاه تو
کنار پنجره ماندم به اميدی که برگردی
خودت گفتی که مي آيی ،همين بود اشتباه تو


 

نوشته شده توسط امیر و فرزانه در پنجشنبه 1386/08/10 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت


 

دست به دست کنار هم تا وقتی خورشید در بیاد

به یادت داغ بر دل می نشانم ز دیده خون به دامن می فشانم

چو نی گر نالم از سوز جدایی نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چراغ روشن من ز داغ دل بسوزد دامن من

ز بس در دل گل یادت شکوفاست گرفته بوی گل پیراهن من

همه شب خواب دیدم خواب دیدار دلی دارم دلی بی تاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم؟ نه تاب دوری و نه تاب دیدار

سری داریم و سودای غم تو پری داریم و پروای غم تو

غمت از هر چه شادی دلگشا تر دلی داریم و دریای غم تو


 

نوشته شده توسط امیر و فرزانه در پنجشنبه 1386/08/10 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت


تو کوچ خواهی کرد !

            

تو روزی با غمی  سنگین ز شهرم کوچ خواهی کرد

ومن در پرنیان خاطرات خویش به یاد عشق پاک توبه نرمی گریه خواهم کرد

و در اوج افق فریاد خواهم زد ،

که ای زیبا ترین عاشق، سکوت سنگفرش یادها را یک زمان بشکن

و در اوج رویاهای رنگارنگ مرا 

یک دم به یاد آور،به یاد آور تو روزی را که در اعماق چشمان بلورینت نیازی خسته

 می جوشید به هر جا می روی بی من دمی در لحظه های گنگ احساست کسی را جستجو

می کن که در اعماق چشمان  بلورینت تمام هستی اش را جستجو می کرد.


 

نوشته شده توسط امیر و فرزانه در چهارشنبه 1386/08/09 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت


چگون بگویم دوستت دارم ؟؟؟

      

چه جوری بگم ؟

چگونه بگویم دوستت دارم ...

 تو را که از خرابه های بی کسی به قصر سپید عشق هدایتم کردی ...

عاشقی بی قرار و یاری با وفا برای خویش ساختی ....

 آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی

 و برای اشکهای او شانه هایت را ارزانی داشتی

 و با صداقت عاشقانه ات دلش را به دست آوردی.

تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم

 و طپش قلبت ر ااحساس می کردم

 و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم.

 که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟

تو را که همزمان با تولدت در قلبم همه چیز را فراموش کردم .

 برایم همه اسمها بیگانه شدند و همه خاطرات مردند.

دستم را به تو میدهم

 قلبم را به تو میدهم فکرم را نیز به تو میدهم

. بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و شانه هایم که نپرس

 دیگر برای من غریبه اند و تمامی لحظات تو را می خواهند

 و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند.

دوستت دارم

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم

 دوستت دارم

ای امید و آرزوی من ، دنیای من

دوستت دارم....

ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،

به لطافت باران بهار

       دوستت دارم....

ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام

دوستت دارم...

ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم

 دوستت دارم....

ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام

دوستت دارم....

ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام

 دوستت دارم....

دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این

دوست داشتنی ...

عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...

.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،

 نثارت میکنم ..

....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....


اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،

               از تمام وجودم می گویم!

باور کنی ، باور نکنی یک کلام!

دوســــــــــــــــــتت دارم..

 


 

نوشته شده توسط امیر و فرزانه در چهارشنبه 1386/08/09 ساعت 13 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting